اگر لحظههای کودکی، روزهای ازدسترفته و خاطراتی که دیگر امکان تکرارشان را نداریم، واقعاً از جهان حذف نشده باشند چه؟ این پرسش یکی از بحثهای جذاب در مرز فیزیک و فلسفه است. نظریهای به نام «جهان بلوکی» یا Block Universe پیشنهاد میکند که گذشته، حال و آینده ممکن است همگی بخشی از ساختار چهاربعدی فضاـزمان باشند؛ برداشتی که با تصور روزمره ما از گذشت زمان تفاوت زیادی دارد.
در زندگی عادی، زمان را مانند جریانی میبینیم که از گذشته عبور میکند، به اکنون میرسد و بهسوی آینده میرود. بر اساس این برداشت، گذشته دیگر وجود ندارد و آینده هنوز نرسیده است. اما نظریه نسبیت اینشتین نشان داد که زمان، برخلاف تصور قدیمی، برای همه ناظران به شکل یکسانی نمیگذرد و اندازهگیری آن به شرایط حرکت و چارچوب مرجع بستگی دارد.
یکی از نکات کلیدی نسبیت خاص، نسبیبودن همزمانی است. دو ناظر که نسبت به یکدیگر حرکت میکنند، ممکن است درباره همزمانی دو رویداد دور از هم توافق نداشته باشند. به همین دلیل، تعریف یک «اکنون» جهانی که همه جای کیهان را در بر بگیرد، به سادگی فیزیک کلاسیک نیست. برخی فیلسوفان و فیزیکدانان این ویژگی را دلیلی برای جدیگرفتن تصویر جهان بلوکی میدانند؛ تصویری که در آن رویدادها در امتداد فضاـزمان قرار دارند، نه اینکه فقط لحظه حاضر واقعیت داشته باشد.
در مدل جهان بلوکی، جهان را میتوان ساختاری چهاربعدی در نظر گرفت که سه بُعد فضایی و یک بُعد زمانی دارد. در این برداشت، رویدادهای گذشته، حال و آینده جایگاه خود را در فضاـزمان دارند و تفاوت آنها لزوماً به این معنا نیست که یکی وجود دارد و دیگری کاملاً از هستی محو شده است. بااینحال، این نظریه به معنای آن نیست که بتوانیم به گذشته برگردیم، خاطرات را دوباره زندگی کنیم یا آینده را از همین حالا ببینیم.
نکته مهم این است که جهان بلوکی یک تفسیر فلسفی از معنای فضاـزمان است، نه نتیجهای که تمام جزئیات آن بهطور قطعی در آزمایشها اثبات شده باشد. نسبیت محدودیتهایی جدی برای ایده وجود یک زمان حال مطلق ایجاد میکند، اما دانشمندان و فیلسوفان همچنان درباره اینکه این موضوع دقیقاً چه معنایی برای وجود گذشته و آینده دارد، اختلافنظر دارند. بنابراین، نمیتوان گفت فیزیک ثابت کرده است که گذشته به معنای معمول کلمه هنوز وجود دارد.
این بحث همچنین پرسش دیگری را پیش میکشد: اگر آینده هم بخشی از فضاـزمان باشد، آیا همهچیز از پیش تعیین شده است؟ پاسخ سادهای وجود ندارد؛ زیرا «جهان بلوکی»، «جبر» و «تقدیرگرایی» مفاهیم یکسانی نیستند. اینکه رویدادها در یک ساختار چهاربعدی توصیف شوند، بهتنهایی ثابت نمیکند که تصمیمهای انسان بیاثرند یا نتیجه هر اتفاقی مستقل از انتخابهای ما تعیین شده است.
در نهایت، راز زمان هنوز یکی از پرسشهای باز علم است. نسبیت اینشتین نگاه ما به زمان را دگرگون کرده و نظریه جهان بلوکی راهی برای تفسیر این تغییر ارائه میدهد؛ اما اینکه گذشته واقعاً از بین میرود، آینده از هماکنون وجود دارد یا «اکنون» صرفاً بخشی از تجربه ماست، همچنان موضوع بحث در فیزیک نظری و فلسفه زمان باقی مانده است.