گربههای خانگی پس از از دست دادن یک همراه نزدیک مانند سگ یا گربه دیگر، رفتارهایی را نشان دادهاند که با غم و سوگواری مرتبط است.
در ادامه، توضیحات ژاکلین بوید مدرس ارشد علوم حیوانات در دانشگاه ناتینگهام ترنت را درباره این موضوع میخوانید. من اخیراً یکی از سگهای نژاد کاکر اسپانیل خود به نام بابی را از دست دادم. او بسیار سرحال، سلامت و پرتحرک بود، اما دو ماه قبل از اینکه مجبور شوم تصمیمی را بگیرم که هر کسی که حیوان خانگی مورد علاقهاش را عمیقاً دوست دارد از آن میترسد، تشخیص بدسخت و مرگبار ملانوم دهانی برای او داده شد.
بسیار ساده است که تصور کنیم فقط انسانها مفهوم واقعی مرگ و معنای آن را درک میکنند. با این حال، مرگ یک پدیده جهانی در زیستشناسی است و بسیاری از حیوانات مرگ را در گروههای اجتماعی خود و حتی به عنوان بخشی جداییناپذیر از تأمین نیازهای غذاییشان تجربه میکنند.
پس از تشخیص اولیه بیماری بابی، من وارد مرحله سوگ پیشبینانه شدم. این وضعیتی است که در آن فرد با آگاهی از مرگ عزیز خود، شروع به تمرین ذهنی و درک احساسات مرتبط با آن میکند.
این موضوع که به من اطمینان میداد بابی تا حد زیادی از وضعیت خود و معنای آن بیخبر است، باعث آرامشم شد. او هنوز میدوید، بازی میکرد، تکههای چوب را حمل میکرد که فعالیت مورد علاقهاش در پیادهروی بود، هنگام شرکت من در تماسهای ویدیویی پارس میکرد و با سایر سگهای اسپانیل من مثل پلیس نظم عمل مینمود و آنها را کاملاً تحت کنترل داشت.
اما من خودم را در موقعیتی یافتم که سعی میکردم چگونگی مدیریت سگهای دیگرم و وضعیت عاطفی آنها را بررسی کنم. این مسئله باعث شد کنجکاو شوم و جستجو کنم که حیوانات چگونه مرگ را تجربه میکنند و رفتارهای آنها در اطراف مرگ چه نکاتی را به ما میآموزد. در نهایت، ما فقط گونهای هستیم که سعی میکنیم بفهمیم گونهای دیگر چگونه جهان را درک و تجربه میکند؛ آنها نمیتوانند مستقیماً با ما حرف بزنند و ما فقط میتوانیم از طریق تجربیات و آگاهی خودمان فعالیت کنیم.
اساسیترین مفهوم مرگ این است که یک موجود زنده درک کند مرگ منجر به از دست رفتن کامل عملکرد موجود دیگری میشود که زمانی زنده بوده و این وضعیت غیرقابل بازگشت است. از دست دادن همراهان، خانواده یا اعضای گروه اجتماعی به وضوح در تمام جوامع حیوانی گسترده است، بنابراین احتمال دارد که این حیوانات واکنشهای ثابتی به مرگ داشته باشند.
در واقع، رفتارهای زیادی که با مرگ مرتبط هستند در حیوانات غیرانسان مشاهده شده است. برخی گونهها مانند اپوسوم، به عنوان یک مکانیسم بقا و برای اینکه شکارچیان آنها را رها کنند، خود را به مردن میزنند. این رفتار که با نام تاناتوز یا بیحرکتی تونیک شناخته میشود، در برخی پرندگان، مارها و حشرات نیز دیده میشود. رفتار خود را به مردن زدن بر توانایی سایر گونهها برای شناسایی و واکنش به مرگ ظاهری یک گونه دیگر متکی است.
گربههای خانگی پس از از دست دادن یک همراه نزدیک از نوع سگ یا گربه، رفتارهایی مرتبط با غم مانند کاهش اشتها، کم خوابیدن یا بازی نکردن از خود نشان دادهاند. دلفینهای ماده اغلب رفتارهای مراقبتی نسبت به بچههای مرده خود نشان میدهند و گاهی آنها را روزها با خود حمل میکنند. در سال ۲۰۱۸، یک ارکای ماده مشاهده شد که بچه مرده خود را به مدت ۱۷ روز با خود حمل میکرد که این موضوع بحثهایی را درباره نحوه تجربه فقدان و غم در سایر گونهها ایجاد کرد.
طیف گستردهای از گونههای دیگر از جمله فیلها، نخستینسانان غیرانسان و پرندگان همگی مشاهده شدهاند که سوگواری یا رفتارهایی شبیه به مراسم تدفین از خود نشان میدهند. زنبورهای عسل نیز دیده شدهاند که از گلهای رز حاوی بو یا بدن یک زنبور عسل مرده دوری میکنند، که این نشاندهنده آگاهی از مرگ است و احتمالاً یک پاسخ دفاعی برای جلوگیری از شکار شدن است.
اگرچه این مشاهدات ثابت نمیکند که درک انسانگونه از مرگ در تمام قلمرو حیوانات وجود دارد، اما مشخص است که گونههای مختلف از جمله خزندگان، ماهیها و بیمهرگان ظرفیت آگاهی آگاهانه از دنیای اطراف خود را دارند، هرچند تواناییهای شناختی آنها با هم متفاوت است.
نگاه انسانمحور به مرگ میتواند باعث شود که ما از حساسیت و پیچیدگی عاطفی واکنش حیوانات دیگر به مرگ و در حال مرگ شدن غافل شویم. حیوانات وحشی و خانگی فرصتهای زیادی برای تجربه مرگ و توسعه مفهومی از آن دارند، حتی بدون داشتن مهارتهای شناختی پیچیده انسانی. این مفهوم احتمالاً با مفهوم ما متفاوت است، زیرا مفهوم انسانی اغلب با اضطراب و ترس از مرگ گره خورده است.
برای برخی گونهها مانند حشرات، واکنشها به مرگ احتمالاً پاسخهای ذاتی و عملکردی هستند که بدون احساس یا شناخت عمیق انجام میشوند. به عنوان مثال، مورچههای قرمز رفتار نکروفورز را نشان میدهند که در آن اجساد اعضای مرده گروه را از لانه خارج میکنند، که احتمالاً برای کاهش خطر بیماری است.
در مقابل، در گونههایی که دارای مهارتهای شناختی پیچیدهتر در نظر گرفته میشوند، مانند شامپانزهها و سایر نخستینسانان، مرگ میتواند با الگوهای رفتاری بسیار شبیه به غم، فقدان و اندوه انسانی مرتبط باشد. برای مثال، مادران بدن فرزندان مرده خود را برای مدت طولانی حمل میکنند یا حیواناتی که ظاهراً بدن یک عضو مرده از گروه را تمیز میکنند.
بابی اولین حیوان همراهی نبود که با او خداحافظی کردم، اما او به من درباره نحوه تجربه فقدان او توسط همراهان سگش چیزی آموخت.
من او را عصر جمعه از دامپزشکی به خانه آوردم، در آرامش، بدون درد و پیچیده شده در پتوی خود بود. من بدن او را روی چمنهایمان در حالی که خورشید میتابید و پرندگان آواز میخواندند قرار دادم و اجازه دادم سایر سگهای اسپانیل من او را ببینند. پس از یک بو کردن گذرا، به جز یکی، بقیه او را تنها گذاشتند و به جستجو در اطراف رفتند. با این حال، برتی که برادرزاده بابی بود، کنار او نشست. او بو کرد، لیسید و با دقت بررسی نمود. تقریباً نیم ساعت ما در حالی که بقیه در باغ مشغول بازیهای معمول سگهای اسپانیل بودند، در سکوت کنار هم نشستیم. برتی دوست بابی بود و من با وجود تمام آموزشهای علمیام میدانستم که او میفهمد بابی دیگر در میان آنها نیست. خوشحالم که به او زمان دادم تا به شکلی که خودش تجربه میکند، با این تغییر کنار بیاید.
از آن زمان، پویایی خانواده ما تغییر کرده؛ نه به شکلی منفی و نه به شکلی مثبت، بلکه متفاوت شده است. شاید سگهای دیگر من صرفاً به احساسات من واکنش نشان میدادند، اما محتملتر به نظر میرسد که آنها نیز آگاهی از مرگ او داشتند و ما هر کدام به روش خود با این موضوع کنار آمدیم.