مادری را تصور کنید که فرزندش را از دست داده، سربازی که شاهد تکهتکه شدن دوستش در میدان نبرد بوده یا کودکی که از سوی همان فردی که باید از او محافظت میکرد، مورد آزار قرار گرفته است.
چنین اتفاقهای تلخی برای بسیاری از افراد تنها به گذشته تعلق ندارند، بلکه بارها به شکل کابوس، مرور ناگهانی صحنههای دردناک و هجوم افکار ناخواسته دوباره در ذهنشان زنده میشوند. این نشانهها از مهمترین علائم اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD هستند؛ اختلالی که باعث میشود فرد حتی سالها پس از وقوع حادثه، احساس کند همان لحظه هولناک دوباره در حال رخ دادن است.
درمان PTSD تاکنون بیشتر بر رواندرمانی، مصرف دارو یا ترکیبی از هر دو تکیه داشته است. اما پژوهشهای تازه مسیر متفاوتی را دنبال میکنند و این پرسش را مطرح کردهاند که آیا میتوان بهجای کنترل پیامدهای روانی تروما، درست در زمانی که مغز خاطره آسیبزا را دوباره باز میکند و از نو سامان میدهد، وارد عمل شد؟
آیا میتوان پیش از آنکه خاطره دوباره در حافظه ذخیره شود، شدت بار احساسی آن را کاهش داد؟
پنجرهای که خاطرات دوباره قابل تغییر میشوند
# این فرایند با نام بازتثبیت حافظه شناخته میشود. دانشمندان علوم اعصاب سالها تصور میکردند پس از شکلگیری یک خاطره، دیگر ساختار آن تقریباً دائمی خواهد بود. این باور در آغاز دهه ۲۰۰۰ دگرگون شد؛ زمانی که کریم نادر، پژوهشگر علوم اعصاب، در دوره فوقدکترای خود در دانشگاه نیویورک، موشهایی را آموزش داد تا میان شنیدن یک صدا و دریافت شوک خفیف در پا ارتباط برقرار کنند.
وقتی حیوانات بعدها آن خاطره ترسناک را به یاد آوردند، کریم نادر نشان داد خاطره برای مدت کوتاهی ناپایدار و آسیبپذیر میشود و پیش از آنکه دوباره تثبیت گردد، امکان تغییر یا مختل شدن آن وجود دارد. این کشف نگاه دانشمندان به حافظه را بهطور اساسی تغییر داد. اکنون مشخص شده است که هر بار انسان چیزی را به یاد میآورد، مغز صرفاً آن را پخش نمیکند، بلکه خاطره را موقتاً از بایگانی خارج میکند، آن را برای اعمال تغییرات باز نگه میدارد و سپس دوباره در حافظه جای میدهد. این دوره کوتاه که گاهی تا حدود شش ساعت طول میکشد، فرصتی فراهم میکند که خاطره نسبت به تغییرات بسیار حساستر باشد و در نتیجه تا حدی قابلیت ویرایش پیدا کند. همین موضوع این پرسش مهم را ایجاد کرد که آیا میتوان از این فرصت برای کاهش اثر خاطرات آزاردهنده بهره برد؟ پژوهشگران بهتازگی این فرضیه را آزمایش کردهاند.
آزمایش روی بیماران مبتلا به PTSD
# پژوهشی که در پایان سال ۲۰۲۵ در نشریه Brain Stimulation منتشر شد، به بررسی همین ایده پرداخت. پژوهشگران ۱۰ فرد بزرگسال مبتلا به PTSD را انتخاب کردند تا طی پنج جلسه درمانی هفتگی در مطالعه شرکت کنند. در ابتدای هر جلسه از شرکتکنندگان خواسته میشد آگاهانه یکی از خاطرات ناراحتکننده خود را دوباره مرور کنند تا فرایند بازتثبیت حافظه فعال شود.
بلافاصله پس از آن، پژوهشگران از دستگاه تحریک مغناطیسی فراجمجمهای یا TMS استفاده کردند. این فناوری با ارسال پالسهای مغناطیسی به بخش بیرونی مغز یعنی قشر مخ، فعالیت سلولهای عصبی را تغییر میدهد. از آنجا که هیپوکامپ، ناحیهای که نقش کلیدی در شکلگیری و بازیابی خاطرات دارد، در عمق مغز قرار گرفته و دسترسی مستقیم به آن با TMS امکانپذیر نیست، پژوهشگران ابتدا با کمک تصویربرداری عملکردی MRI یا fMRI برای هر فرد نقطهای اختصاصی روی سطح مغز را شناسایی کردند که بیشترین ارتباط عملکردی را با هیپوکامپ دارد. سپس درست پس از یادآوری خاطره آسیبزا، تحریک مغناطیسی روی همان ناحیه شخصیسازیشده انجام شد.
پس از پایان پنج جلسه درمان، شرکتکنندگان اعلام کردند که تعداد خاطرات مزاحم و صحنههای بازگشت ناگهانی گذشته در ذهنشان کاهش یافته. اسکنهای مغزی نیز نشان داد ارتباط میان هیپوکامپ و ناحیهای از قشر مغز که با TMS تحریک شده بود، نسبت به قبل تغییر کرده است. هدف این روش حذف خاطرات تلخ یا از بین بردن مفهوم آنها نیست، بلکه تلاش میکند خاطره همچنان حفظ شود، اما واکنش غیرارادی ترس که با آن همراه است، ضعیفتر گردد.
پژوهشهای پیشین چه میگویند؟
# این نخستین مطالعهای نیست که بررسی میکند آیا تحریک مغز در زمان مناسب میتواند خاطرات هیجانی را تغییر دهد یا خیر. دانشمندان طی چند سال گذشته تحقیقات مختلفی در این زمینه انجام دادهاند. در سال ۲۰۲۰، مطالعهای که در نشریه Current Biology منتشر شد نشان داد اگر پس از فعال شدن یک خاطره ترسناک از تحریک مغناطیسی تکرارشونده استفاده گردد، بازتثبیت آن مختل خواهد شد و بازگشت پاسخهای ترس در داوطلبان سالم جلوگیری میشود.
چهار سال بعد نیز پژوهش دیگری گزارش کرد که استفاده از TMS با فرکانس پایین در مراحل اولیه تثبیت خاطرات تهدیدآمیز، ماندگاری آنها را کاهش میدهد. این یافته نشان میدهد تحریک دقیق و زمانبندیشده مغز میتواند بر نحوه تثبیت خاطرات ناخوشایند اثر بگذارد.
نظر متخصصان درباره آینده این روش
# راب نواز خان، متخصص مغز و اعصاب و پزشک درمان سکته مغزی، نتایج این پژوهش را امیدوارکننده توصیف میکند و معتقد است این رویکرد گامی اولیه، علمی و سنجیده به شمار میرود. با این حال تأکید دارد که باید با احتیاط به آن نگاه کرد. او توضیح میدهد برخلاف مطالعات قبلی که روی داوطلبان سالم انجام شده بود، این پژوهش تنها ۱۰ بیمار مبتلا به PTSD را در بر گرفت و گروه کنترل نیز نداشت. به گفته او، برای مشخص شدن ماندگاری اثرات درمان و امکان استفاده گسترده از آن، انجام مطالعات بزرگتر با گروه دارونما و دورههای پیگیری طولانی ضروری است.
تیجی تریپ، روانپزشک، همبنیانگذار و مدیر ارشد پزشکی مراکز Serenity Mental Health Centers که در چندین نقطه آمریکا فعالیت دارند، نیز مسیر تازه تحقیقات را بسیار هیجانانگیز میداند. او توضیح میدهد که این رویکردها بهجای آنکه فقط پس از بروز علائم برای کنترل آنها تلاش کنند، با ترکیب تحریک مغناطیسی و فعالسازی دوباره خاطرات میخواهند از همان ابتدا شدت و نفوذ خاطرات آسیبزا را کاهش دهند.
تریپ همچنین به فناوریهای دیگری اشاره میکند که در حال توسعه هستند؛ از جمله روشهای تنظیم فعالیت مغز با هدایت EEG و سامانههای نوروفیدبک مبتنی بر نشانگرهای زیستی مانند Prism. این فناوریها با استفاده از تصاویر یا سیگنالهای مغزی تلاش میکنند مدارهای عصبی مرتبط با PTSD را با دقت بیشتری هدف قرار دهند. با وجود این، او تأکید میکند بهترین درمان همچنان رویکردی جامع خواهد بود که رواندرمانی متمرکز بر تروما، مصرف دارو در صورت نیاز، روشهای تنظیم فعالیت مغز، بهبود کیفیت خواب، تقویت روابط اجتماعی و ارتقای عملکرد روزمره را در کنار هم به کار گیرد. او باور دارد اگر مطالعات بزرگتر نتایج مثبت این روشها را تأیید کنند، شاید برخی بیماران، بهویژه افرادی که مشکل اصلی آنها خاطرات ناخواسته، مرور مکرر تروما و واکنش شدید فیزیولوژیک به استرس است، در آینده کمتر به مصرف طولانیمدت دارو نیاز داشته باشند.
آیا تغییر خاطرات، هویت انسان را دگرگون میکند؟
# اگر پژوهشهای آینده نیز این یافتهها را تأیید کنند، پیامدهای آن تنها به درمان PTSD محدود نخواهد شد. این دستاورد میتواند پرسشهای عمیقی درباره ارتباط درد، رنج و هویت انسان ایجاد کند. اگر بتوان شدت تأثیر عاطفی عمیقترین زخمهای روانی را کاهش داد، چه تغییری در بخشهایی از شخصیت انسان رخ خواهد داد که همان تجربههای تلخ در شکلگیری آن نقش داشتهاند؟
برای نمونه، مادری که فرزندش را از دست داده شاید نگران باشد کاهش درد ناشی از تروما بهنوعی جایگاه فرزندش را در زندگی او کمرنگ کند. از سوی دیگر، هنرمندی که سختیهای زندگی الهامبخش آثارش بوده است، ممکن است تصور کند رنج مهمترین منبع خلاقیت او محسوب میشود. چنین دیدگاهی در آثار بسیاری از اندیشمندان نیز دیده میشود؛ از جمله فریدریش نیچه که اعتقاد داشت آنچه انسان را از پا درنیاورد، او را نیرومندتر میکند و همچنین کارل یونگ که باور داشت زخمهای روانی میتوانند زمینهساز رشد شخصیت باشند.
با این حال، بسیاری از پژوهشگران معتقدند قرار دادن درمان و حفظ هویت در برابر یکدیگر، دوگانهای نادرست است. هدف اصلی این روشها پاک کردن خاطرات یا حذف مفهوم آنها نیست، بلکه حفظ خود خاطره همراه با کاهش واکنش غیرارادی ترس است؛ واکنشی که بارها فرد را از نظر ذهنی به همان حادثه دردناک بازمیگرداند.
شانون فرانکلین، روانشناس، همبنیانگذار و مدیر آموزش بالینی مرکز درمانی Element Q Healing Center در شهر سندیگو ایالت کالیفرنیا، میگوید روانشناسان سالهاست با استفاده از درمانهای مبتنی بر شواهد، هدف مشابهی را دنبال میکنند. این درمانها تلاش نمیکنند افراد گذشته دردناک خود را فراموش کنند، بلکه میکوشند رابطه آنها را با آن خاطرات تغییر دهند تا بتوانند آن رویدادها را بدون احساس شدید ترس، شرم یا سرزنش خود به یاد آورند.
فرانکلین باور دارد تحریک مغز در آینده میتواند به ابزار کمکی ارزشمندی در کنار این درمانها تبدیل شود، اما هرگز جای آنها را نخواهد گرفت. او تأکید میکند رابطه درمانگر و بیمار همچنان مهمترین عنصر در روند بهبود بلندمدت است. از نگاه او، درمان به معنای از دست دادن هویت نیست، بلکه بسیاری از افراد در جریان بهبود، بخشهایی از وجود خود را که زیر سایه تروما پنهان شده بود، دوباره پیدا میکنند؛ ویژگیهایی مانند اعتمادبهنفس، کنجکاوی، اعتماد به دیگران و امید.
او تأکید میکند حادثه آسیبزا همیشه بخشی از گذشته فرد باقی خواهد ماند، اما نباید هویت او را تعریف کند. به گفته فرانکلین، درمان به معنای فراموش کردن گذشته نیست، بلکه کمک میکند انسان از آثار فلجکننده آن عبور کند و زندگی خود را با آزادی بیشتری ادامه دهد.
راب نواز خان نیز با این دیدگاه موافق است. او توضیح میدهد هدف چنین درمانهایی پاک کردن رویداد یا وادار کردن فرد به فراموشی نیست، بلکه تلاش میشود تجربههای ناخواسته و تکرارشونده آنقدر کاهش یابند که خاطره دیگر مانند اتفاقی که همین حالا در حال وقوع است احساس نشود. از دیدگاه علوم اعصاب، کاهش بازگشتهای شدید ذهنی حتی میتواند باعث شود افراد آن رویدادهای تلخ را با شفافیت بیشتر و کنترل آگاهانهتری به یاد آورند، نه اینکه بارها آن را از دریچه سامانه هشدار مغز دوباره زندگی کنند. تیجی تریپ نیز در پایان میگوید درمان موفق تروما باید هویت، تابآوری، خلاقیت و درسهایی را که فرد از زندگی آموخته حفظ کند و در عین حال رنج او را کاهش دهد تا بتواند مسیر زندگی خود را ادامه دهد. هدف نهایی تغییر دادن شخصیت انسان نیست، بلکه کمک به اوست تا دوباره به همان کسی تبدیل شود که پیش از سلطه تروما بوده است.