لاله مرزبان در جشنواره فیلم ونیز جایزه بهترین بازیگر زن بخش «افقها» را گرفت و هنگام دریافت جایزه، آن را به زنان ایران تقدیم کرد؛ زنانی که به گفته او برای کوچکترین آزادیها بهای سنگینی پرداختهاند. جملهای که روی صحنه ونیز تشویق شد و بازتاب گستردهای پیدا کرد.
اما درست همینجا یک سؤال جدی شکل میگیرد؛ سؤالی که نمیتوان با تشویقهای فرش قرمز، لباسهای گرانقیمت و تصاویر پرزرقوبرق جشنوارهای از کنار آن گذشت: اگر قرار است زن ایرانی موضوع دفاع باشد، پس چرا وقتی پای زن و دختر ایرانیِ قربانی جنگ به میان میآید، صدای بسیاری از همین تریبونها ناگهان پایین میآید؟
لاله مرزبان در سخنانش از فشار بر مردم ایران گفت و جایزهاش را به زنان کشورش تقدیم کرد. اما مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که «زن ایرانی» فقط در قاب مناسبات سیاسی و فرهنگی مطلوب جشنوارههای غربی برای فشار سیاسی بر وطنش دیده شود، در حالی که زن ایرانیِ قربانی موشک، جنگ، تحریم، گرانی دارو و فروپاشی امنیت اقتصادی، سهم بسیار کمتری از همین توجه رسانهای پیدا کند.
۱۶۸ دختر؛ عددی که نمیتوان روی فرش قرمز فراموشش کرد
# در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب هدف حمله قرار گرفت؛ حملهای که به یکی از دردناکترین نمادهای جنگ ایران تبدیل شد.
یونیسف در گزارشی که چند روز پس از حادثه منتشر کرد، اعلام کرد حدود ۱۸۰ کودک در جریان تشدید درگیریها در ایران کشته شدهاند و در میان آنها ۱۶۸ دختر دانشآموز قرار داشتهاند که هنگام برگزاری کلاس در مدرسه شجره طیبه میناب جان باختند. یونیسف همچنین تأکید کرد که بیشتر قربانیان این مدرسه کودکان ۷ تا ۱۲ ساله بودهاند.
گزارش آسوشیتدپرس نیز از کشتهشدن دستکم ۱۶۸ نفر در این حادثه خبر داده و نوشته است که طبق اطلاعات مقامهای ایرانی، ۱۲۰ دانشآموز و ۲۶ نفر از کارکنان مدرسه شهید شدهاند و سه کودک همچنان مفقود بودهاند. AP همچنین از حضور خانوادههایی خبر داده که ماهها بعد از حادثه همچنان برای فرزندان خود عزاداری میکنند.
مادر مینابی، فرزندش را نه در آغوش برای آخرین بار، که تکههای پیکر او را برای سپردن به خاک در آغوش گرفته است؛ تصویری که هیچ مادری نباید تجربه کند. اختلاف جزئی میان شمارشهای منتشرشده، چیزی از اصل فاجعه کم نمیکند؛ اتفاقاً نشان میدهد که برای اعلام عدد نهایی باید تحقیقات مستقل و دقیق انجام شود. اما یک عدد همین حالا هم روشن است: ۱۶۸ دختر دانشآموز در گزارش رسمی یونیسف به عنوان قربانی این حمله ثبت شدهاند.
گروه قربانیان |
آمار گزارششده |
منبع |
|---|
دختران دانشآموز کشتهشده در مدرسه شجره طیبه میناب |
۱۶۸ نفر |
یونیسف |
مجموع کودکان کشتهشده در ایران در گزارش ۵ مارس |
حدود ۱۸۰ نفر |
یونیسف |
کودکان کشتهشده در مدارس دیگر ایران |
۱۲ نفر |
یونیسف |
دانشآموزان کشتهشده در گزارش مقامهای ایرانی درباره میناب |
۱۲۰ نفر |
آسوشیتدپرس |
کارکنان مدرسه کشتهشده در گزارش مقامهای ایرانی |
۲۶ نفر |
آسوشیتدپرس |
زنان و کودکان در میان قربانیان جنگ ایران، بر اساس داده WHO تا اوایل آوریل |
زنان: حدود ۱۲٪، زیر ۱۸ سال: حدود ۱۰٪ از کشتهشدگان |
سازمان جهانی بهداشت |
آمار یونیسف درباره دختران میناب صریح است: ۱۶۸ دختر در ساعتی که باید در کلاس درس مینشستند، جان خود را از دست دادند. یونیسف همچنین یادآوری کرده که مدارس و کودکان تحت حمایت حقوق بشردوستانه بینالمللی هستند و حمله به غیرنظامیان و اماکن غیرنظامی از جمله مدارس، نقض حقوق بینالملل است.
از سوی دیگر، سازمان جهانی بهداشت در گزارشهای خود از تلفات گسترده جنگ در ایران خبر داده است. در یکی از گزارشهای رسمی این سازمان، بیش از ۱۹۰۰ کشته و بیش از ۲۵ هزار مجروح ثبت شده که در میان مجروحان، ۳۶۱۰ زن و ۱۵۰۰ کودک قرار داشتهاند.
سؤال ساده است؛ زن ایرانی فقط وقتی قربانی «خودِ ایران» باشد دیده میشود؟
# این پرسش متوجه یک فرد خاص نیست؛ متوجه یک الگوی رسانهای است.
چرا در بخشی از فضای فرهنگی غرب، موضوع زن ایرانی زمانی به تیتر اول تبدیل میشود که بتوان از آن برای فشار سیاسی بر ایران استفاده کرد، اما وقتی پای زن ایرانیِ قربانی جنگ، تحریم، حمله نظامی و تبعات آن به میان میآید، همان حساسیت به شکل محسوسی کمتر دیده میشود؟
زن ایرانی فقط زنی نیست که درباره آزادیهای اجتماعی حرف میزند.
زن ایرانی، مادری است که برای تهیه داروی فرزندش بدلیل تحریمهای ظالمانه غرب و آمریکا گرفتار مشکل شده است.
زن ایرانی، پرستاری است که در شرایط جنگی با شجاعت و از خودگذشتگی سر کار می آید و کار میکند.
زن ایرانی، معلمی است که ممکن است پشت نیمکت مدرسه بی گناه شهید شود.
زن ایرانی، دختر هفت یا هشت سالهای معصوم و بی گناهی است که دیگر از مدرسه میناب به خانه برنگشت. و پیکر تکه تکه شدهاش به خاک سپرده شد.
اگر دفاع از زنان یک اصل انسانی است، چرا ارزش جان این زنان باید با محل وقوع جنایت یا موضع سیاسی عامل حمله تغییر کند؟
فمینیسمی که فقط روی فرش قرمز دیده میشود
# یکی از پرسشهای جدی درباره جشنوارههای بزرگ غربی، فاصله میان شعارهای حقوق زنان و واقعیت انتخاب موضوعات است.
روی فرش قرمز، از صدای زنان، آزادی زنان، بدن زنان، حق انتخاب زنان و تبعیض علیه زنان سخن گفته میشود؛ اما وقتی زنانی در کشوری تحت فشار نظامی قرار میگیرند، آیا همان حساسیت باید ادامه پیدا کند یا نه؟
مشکل اینجاست که گاهی «زن» از یک انسان با حقوق و کرامت مستقل، به یک ابزار سیاسی و رسانهای تبدیل میشود.
وقتی تصویر یک زن ایرانی بتواند علیه جمهوری اسلامی استفاده شود، این تصویر ارزش خبری پیدا میکند؛ اما وقتی همان زن یا دختر ایرانی قربانی جنگ شود، ناگهان داستان پیچیدهتر میشود و سکوت جای شعار را میگیرد.
این همان استاندارد دوگانهای است که باید درباره آن سؤال کرد.
حتی جشنواره ونیز در همین دوره، از مسئله حضور و جایگاه زنان در سینما سخن گفت و مگی جیلنهال، رئیس هیئت داوران، درباره کمبود فرصت برای زنان فیلمساز و مشکلات ساختاری در این زمینه صحبت کرد. در نهایت نیز جایزه بهترین بازیگر زن بخش اصلی به یک بازیگر زن و جایزه بهترین بازیگر زن بخش افقها به لاله مرزبان رسید.
اما پرسش منتقدان میتواند این باشد: آیا دفاع از زن باید فقط در محدودهای باشد که با روایت سیاسی جشنواره غربی سازگار است؟
چرا درباره اثر فشار تحریمها و فشار اقتصادی غرب بر زنان حرفی نیست؟
# تحریم فقط یک واژه سیاسی روی کاغذ نیست.
وقتی محدودیتهای بانکی، تجاری و مالی شدیدتر میشود، اثر آن میتواند به زندگی روزمره مردم برسد؛ از دارو و تجهیزات پزشکی گرفته تا هزینه درمان و دسترسی به خدمات.
حتی گزارشهای اخیر درباره وضعیت اقتصادی ایران، از فشار سنگین تحریمهای آمریکا بر اقتصاد کشور خبر میدهند. رویترز در گزارشی در اواخر اوت ۲۰۲۶ نوشت اقتصاد ایران زیر فشار جنگ و تشدید تحریمهای آمریکا قرار گرفته و تجارت خارجی کشور نیز بهشدت آسیب دیده است.
پس سؤال دیگری مطرح است: اگر هنرمندی در معتبرترین جشنوارههای جهان تریبون پیدا میکند و از «زنان ایران» سخن میگوید، چرا این تریبون نباید برای تمام رنجهای زنان ایران استفاده شود؟
چرا نباید درباره زن بیماری حرف زد که تحریم و محدودیتهای مالی آمریکا و غرب، مسیر درمانش را دشوار کرده است؟
چرا نباید درباره مادری حرف زد که نگران داروی فرزندش است؟
چرا نباید درباره کودکانی حرف زد که در جنگ کشته یا مجروح شدهاند؟
و چرا نباید درباره دختران مدرسه میناب سخن گفت؟
از میناب تا ونیز؛ فاصله فقط چند هزار کیلومتر نیست
# فاصله میان میناب و ونیز فقط فاصله جغرافیایی نیست؛ فاصلهای است میان دو تصویر از «زن».
در ونیز، زن ایرانی میتواند روی فرش قرمز بایستد، جایزه بگیرد، لباس طراحان بزرگ را بر تن کند، مقابل دوربینهای جهان قرار بگیرد و درباره آزادی زنان سخن بگوید.
در میناب، دختران ایرانی با لباس مدرسه زیر آوار ماندند.
این تضاد، برای افکار عمومی ایران قابل چشمپوشی نیست. ریما
چرا رنج و داغ مادران، زنان و دختران میناب، در روایتهای پرزرقوبرق رسانهای جایی ندارد؟ زنان ایرانی حق دارند بپرسند چرا صدای آنها باید زمانی بلندتر شنیده شود که روایتشان در خدمت فشار سیاسی بر کشورشان قرار میگیرد؟
و چرا وقتی همان زن ایرانی قربانی حمله نظامی میشود، صدای بخش بزرگی از همان محافل فرهنگی و رسانهای به اندازه کافی بلند نیست؟
غرب واقعاً با «زن» مسئله دارد یا با «زن ایرانیِ مطلوب خودش»؟
# این سؤال حتی فراتر از جشنواره ونیز است.
در سالهای گذشته، غرب بارها خود را مدافع حقوق زنان معرفی کرده است؛ اما پرونده جفری اپستین و قربانیان زن و دختران کمسنوسالی که در آن پرونده مطرح شدند، یکی از تاریکترین نمونههای نقض همین ادعاها در قلب جامعه ثروتمند و قدرتمند آمریکا بود.
رویترز در سال ۲۰۲۶ گزارش کرد دستکم ۲۳ نفر از شاکیان اپستین پس از انتشار اسناد وزارت دادگستری آمریکا با تهدید، آزار و افشای اطلاعات شخصی مواجه شدهاند. این گزارش همچنین به فشار و حمله علیه برخی قربانیان، حتی کسانی که در زمان سوءاستفاده زیر سن قانونی بودند، پرداخته است.
این پرونده یک سؤال بزرگ را زنده نگه میدارد: اگر حقوق زنان یک اصل جهانشمول است، چرا حساسیت نسبت به زن قربانی نباید مستقل از ملیت، مذهب، کشور و منافع سیاسی باشد؟
قرار نیست جنایت اپستین یا هر پرونده سوءاستفاده جنسی در غرب، مشکلات حقوق زنان در ایران را توجیه کند. برعکس؛ معیار واقعی حقوق زنان زمانی مشخص میشود که همه قربانیان با یک معیار سنجیده شوند.
مسئله لاله مرزبان نیست؛ مسئله استاندارد دوگانه است
# نقد این اتفاق الزاماً به معنای نفی جایزه لاله مرزبان یا توانایی هنری او نیست.
او برای بازی در فیلم «مراقب» جایزه بهترین بازیگر زن بخش افقهای ونیز را دریافت کرده و فیلم نیز رسماً در برنامه جشنواره قرار داشته است.
او جایزهاش را به زنان کشورش تقدیم کرد و از سختی شرایط زندگی مردم ایران گفت.
اما دقیقاً به همین دلیل، سؤال سختتر میشود.
اگر «زن ایرانی» دغدغه است، پس تمام زن ایرانی باید دیده شود؛ نه فقط زنی که داستانش برای سالنهای جشنواره جذاب است.
اگر آزادی زنان دغدغه است، دختران میناب نیز بخشی از همین داستاناند.
که از کمترین حق خود برای حضور در مدرسه و تحصیل با ارتکاب بزرگترین جنایت تکه تکه شدند.
اگر جان زنان ارزش دارد، مادران و دخترانی که قربانی جنگ شدهاند نیز باید دیده شوند.
اگر قرار است درباره رنج مردم ایران سخن گفته شود، تحریمهایی که زندگی مردم عادی را تحت فشار قرار میدهد نیز باید بخشی از این روایت باشد. چرا یک نماینده ایران نباید از تربیونی در جشنواره در دست دارد برای فشار بر عاملان این تحریم های و جنایت استفاده کند و بجای این کار آب به آسیاب همان عاملان جنگ، تحریم و جنایت بریزد تا سخنان او خوارک رسانه ای آنها شود؟
شومنبازی یا دفاع واقعی از زن؟
# مشکل از جایی شروع میشود که حقوق زن تبدیل به یک «استایل جشنوارهای» شود؛ چیزی برای عکس گرفتن، سخنرانی کردن، گرفتن تشویق سالن و بازگشت به فرش قرمز.
برای دفاع از حقوق زن واقعی باید در برابر قدرتهای مختلف یکسان بایستد.
همانطور که باید از حقوق زن سخن گفته شود، باید مقابل حمله نظامی خارجی نیز ایستاد.
همانطور که باید درباره حقوق زنان در ایران حرف زد، باید درباره زن ایرانی قربانی جنگ هم حرف زد.
و اگر قرار است غرب خود را مرجع اخلاقی دفاع از زنان معرفی کند، باید پاسخ دهد چرا صدای دختران میناب به اندازه صدای برخی روایتهای سیاسی مورد توجه قرار نگرفت؟
البته این کار در کنار شجاعت، هزینه هم خواهد داشت. شاید بی هزینه ترین کار فقط گرفتن ژست فیمینستی مقابل دوربین هاست و گفتن حرف های بر علیه ایران است که خوراک رسانه های غربی باشد.
خشم واقعی زنان ایرانی را نمیشود با یک فرش قرمز پنهان کرد
# زنان ایرانی نیازی ندارند که در جشنوارههای خارجی تبدیل به یک نماد سیاسی شوند.
آنها قبل از هر چیز انساناند؛ مادر، دختر، همسر، دانشآموز، پزشک، معلم، کارگر و هنرمند.
زنی که در ایران زندگی میکند، همزمان با مشکلات اقتصادی، فشارهای اجتماعی، نگرانی از آینده، ترس از جنگ و دغدغه سلامت خانوادهاش دستوپنجه نرم میکند.
پس اگر قرار است نام «زن ایرانی» در سالنهای سینمای اروپا شنیده شود، صدای تمام زنان ایرانی باید شنیده شود؛ نه فقط صدایی که برای مخاطب غربی جذابتر است.
۱۶۸ دختر دانشآموز میناب یک عدد آماری نیستند. ۱۶۸ زندگیاند؛ ۱۶۸ خانوادهاند؛ ۱۶۸ آیندهای که دیگر وجود ندارد.
اگر درباره زن ایرانی حرف میزنیم، نمیتوانیم این دختران را از روایت حذف کنیم.
اگر از آزادی زن ایرانی میگوییم، نمیتوانیم آزادی و امنیت او را از حق زنده ماندن جدا کنیم.
و اگر فمینیسم قرار است چیزی بیشتر از یک ژست زیبا روی فرش قرمز باشد، باید آنقدر شجاع باشد که وقتی پای زن قربانی در میان است، مقابل همه قدرتها بایستد؛ حتی قدرتهایی که خود را مدافع حقوق بشر معرفی میکنند.
سخنی با لاله مرزبان و زنانی که روی فرش قرمز میایستند
# خانم لاله مرزبان؛ شما و دیگر زنان بازیگر ایرانی که قدم بر فرش قرمز جشنوارههای خارجی میگذارید، بیش از هر چیز باید صدای زن ایرانی باشید؛ نه تصویری که رسانههای سیاسی غرب بتوانند آن را مطابق روایت خود قاب بگیرند.
اگر قرار است از «زن ایرانی» سخن گفته شود، آیا میشود پشت نور فلاش دوربینها ایستاد و از کنار دخترانی گذشت که در میناب، با لباس مدرسه، زیر آوار جان باختند؟
آیا میشود از حقوق زن گفت و از مادرانی که دیگر فرزندشان را در آغوش نمیگیرند، معلمانی که به خانه برنگشتند، همسرانی که زیر خاک آرمیدهاند و زنانی که در میان آتش جنگ جان باختند، سخنی نگفت؟
آیا میشود از رنج زنان ایران گفت اما از مادری که برای تأمین هزینه درمان فرزند مبتلا به بیماری پروانهای، زیر فشار تحریم و مشکلات اقتصادی گرفتار شده، حرفی نزد؟
فرش قرمز نباید روی خون دختران ایران پهن شود. اگر قرار است نام «زن ایرانی» در ونیز، کن، برلین یا هر جشنواره دیگری شنیده شود، آن نام باید نماینده زنی باشد که در برابر جنگ، تحریم، فشار و هجمه رسانهای ایستاده است؛ زنی که همزمان برای زندگی، خانواده و سرزمینش میجنگد.
خانم مرزبان، شما و هر زن بازیگر دیگری که چنین تریبونی در اختیار دارید، میتوانید به جای آنکه ناخواسته به تصویری مصرفشدنی در رسانههای سیاسی تبدیل شوید، صدای زن ایرانیِ مقاوم باشید؛ زنی که نه ابزار سیاست غرب است و نه سرباز تبلیغاتی هیچ قدرتی، بلکه انسانی سربلند است که میخواهد هم آزادی و کرامتش دیده شود و هم خون دختران، مادران، معلمان و زنان سرزمینش فراموش نشود.
اگر قرار است فریادی از ونیز به جهان برسد، چه فریادی رساتر از این که بگویید: زن ایرانی را فقط وقتی که به کار روایت شما میآید نبینید؛ ما زنانی هستیم که هم حق انتخاب میخواهیم، هم حق زندگی، هم حق امنیت و هم حق ایستادن در کنار میهن و خانوادههایمان.