۱۱ سپتامبر؛ آیا القاعده واقعاً می‌توانست آمریکا را غافلگیر کند یا پای سیا در میان بود؟

گیزمکس
نویسنده: صادق محمدی
شنبه 21 شهریور 1405
بررسی اسناد و شواهد درباره نقش القاعده و سیا در حملات ۱۱ سپتامبر
بررسی توانایی القاعده، هشدارهای سیا و پرسش‌های بی‌پاسخ درباره نحوه اجرای حملات ۱۱ سپتامبر.

بیست‌وپنج سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر، انتشار مجموعه تازه‌ای از اسناد محرمانه سیا یک سؤال قدیمی را دوباره وسط میدان آورده است: اگر آمریکا از سال‌ها قبل درباره برنامه‌های اسامه بن‌لادن و القاعده هشدار داشت، چگونه گروهی غیردولتی توانست چهار هواپیمای مسافربری را در فاصله کوتاهی ربوده و از آنها برای حمله به اهدافی در خاک آمریکا استفاده کند؟ پاسخ به این سؤال، برخلاف بسیاری از روایت‌های فضای مجازی، نه یک جواب ساده دارد و نه لزوماً به معنای اثبات «توطئه داخلی» است.

اسناد تازه منتشرشده نشان می‌دهند نگرانی آمریکا درباره بن‌لادن و القاعده از سال ۲۰۰۱ آغاز نشده بود. در برخی گزارش‌های اطلاعاتی اواخر دهه ۱۹۹۰ حتی درباره احتمال استفاده القاعده از هواپیماهای حامل مواد منفجره برای حمله به شهرهای آمریکا هشدار داده شده بود. در مرداد ۱۳۸۰ نیز گزارش معروف «Bin Ladin Determined To Strike in US» به جورج دبلیو بوش ارائه شد؛ گزارشی که از قصد بن‌لادن برای حمله در داخل آمریکا و نشانه‌هایی از فعالیت‌های مشکوک مرتبط با هواپیماها صحبت می‌کرد.

تبلیغات

اما اینجا یک تفاوت بسیار مهم وجود دارد. «آمریکا می‌دانست بن‌لادن قصد حمله دارد» با «آمریکا می‌دانست دقیقاً چه روزی، با کدام هواپیماها و با چه روشی حمله انجام می‌شود» یکی نیست. گزارش‌های منتشرشده هشدارهای راهبردی و نشانه‌های پراکنده را در اختیار مقامات قرار داده بودند، اما جزئیات عملیاتی لازم برای متوقف کردن عملیات وجود نداشت. کمیسیون ۱۱ سپتامبر نیز بعدها مجموعه‌ای از شکست‌های اطلاعاتی، ضعف ارتباط میان سازمان‌ها و ناتوانی در کنار هم گذاشتن قطعات پازل را عامل اصلی این ناکامی دانست.

آیا القاعده اصلاً توان انجام چنین عملیاتی را داشت؟

برخلاف تصور رایج، القاعده در سال‌های منتهی به ۱۱ سپتامبر یک گروه کوچک و فاقد توان عملیاتی نبود. این سازمان شبکه‌ای بین‌المللی داشت، در افغانستان اردوگاه‌های آموزشی در اختیارش بود و توانسته بود نیروهای مختلف را از کشورهای گوناگون جذب و آموزش دهد.

گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر، خالد شیخ محمد را طراح اصلی عملیات معرفی می‌کند و نشان می‌دهد طرح هواپیماها پیش از اجرای نهایی، مراحل طولانی طراحی و آماده‌سازی را پشت سر گذاشته بود. چهار نفر از مهاجمان برای نقش خلبان انتخاب شدند و سایر افراد وظیفه کنترل مسافران، خدمه و کابین را بر عهده داشتند.

حتی بخش مهمی از عملیات در داخل خاک آمریکا انجام شد. مهاجمان با ویزاهای قانونی وارد کشور شدند، حساب بانکی باز کردند، خودرو اجاره کردند، در شهرهای مختلف زندگی کردند و برای آموزش پرواز هزینه کردند. گزارش‌های رسمی هزینه کل عملیات را حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار دلار برآورد کرده‌اند؛ مبلغی که برای شبکه‌ای مانند القاعده در آن زمان غیرقابل دسترس نبود.

مهم‌تر از آن، مهاجمان قبل از روز حمله برای شناخت مسیرها و هواپیماهای موردنظر نیز پروازهای آزمایشی انجام داده بودند. محمد عطا، مروان الشهی و زیاد جراح با هواپیماهای مشابه هواپیماهایی که قرار بود در عملیات استفاده کنند، پروازهای بین‌شهری انجام داده بودند. این جزئیات نشان می‌دهد عملیات صرفاً نتیجه یک تصمیم لحظه‌ای نبوده است.

تبلیغات

اما هواپیماها چگونه ربوده شدند؟

یکی از پرسش‌هایی که هنوز برای بسیاری از مردم عجیب است این است که چگونه چند نفر توانستند در هواپیماهای مسافربری بزرگ، خلبانان را کنار بزنند و کنترل هواپیما را به دست بگیرند.

پاسخ بخشی از این معما به شرایط امنیتی صنعت هواپیمایی در سال ۲۰۰۱ برمی‌گردد. کابین خلبان مانند امروز با درهای بسیار مقاوم و پروتکل‌های امنیتی سختگیرانه محافظت نمی‌شد. کمیسیون ۱۱ سپتامبر می‌گوید مهاجمان گروهی وارد هواپیماها شدند و سلاح‌های کوچکی مانند چاقو و کاتر به همراه داشتند. تصور رایج در صنعت هواپیمایی آن زمان این بود که هواپیماربایی معمولاً با هدف مذاکره انجام می‌شود، نه اینکه هواپیماربایان قصد تبدیل هواپیما به یک موشک انتحاری را داشته باشند.

این تفاوت بسیار مهم بود. سیستم امنیتی آمریکا برای سناریوی سنتی هواپیماربایی طراحی شده بود؛ یعنی هواپیما ربوده می‌شود، خلبان یا خدمه با مهاجمان مذاکره می‌کنند و هواپیما در نهایت در جایی فرود می‌آید. کمیسیون ۱۱ سپتامبر صراحتاً نوشته است که پروتکل‌های FAA و NORAD بر چنین فرضی بنا شده بودند و سناریوی هواپیماربایی انتحاری به شکل امروزی در مرکز محاسبات آنها قرار نداشت.

بنابراین نقطه ضعف اصلی الزاماً این نبود که آمریکا «هیچ سیستم دفاعی» نداشت؛ مشکل این بود که سیستم دفاعی برای نوع حمله‌ای طراحی شده بود که قرار نبود آن روز اتفاق بیفتد.

پس چرا جنگنده‌های آمریکایی جلوی هواپیماها را نگرفتند؟

این بخش یکی از جنجالی‌ترین قسمت‌های پرونده است.

در صبح ۱۱ سپتامبر، جنگنده‌های آمریکایی به پرواز درآمدند، اما در هیچ‌یک از سه موردی که می‌توانستند هواپیماهای ربوده‌شده را متوقف کنند، جنگنده‌ها به‌موقع به هواپیما نرسیدند.

گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر نشان می‌دهد مشکل فقط «سرعت واکنش نیروی هوایی» نبود؛ اطلاعات مربوط به هواپیماهای ربوده‌شده به شکل مؤثر و سریع میان FAA و NORAD منتقل نشد. در مورد پرواز ۷۷ نیز اطلاعات متناقض و اشتباه درباره موقعیت هواپیما باعث سردرگمی بیشتر شد.

همین بخش، یکی از پایه‌های اصلی نظریه‌های توطئه ۱۱ سپتامبر شده است. منتقدان می‌پرسند چگونه کشوری با یکی از پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاع هوایی جهان نتوانست چهار هواپیمای ربوده‌شده را رهگیری کند.

اما اسناد رسمی یک پاسخ پیچیده‌تر ارائه می‌دهند: سیستم وجود داشت، ولی زنجیره تشخیص، اعلام ربایش، انتقال اطلاعات و واکنش نظامی در آن صبح به‌شدت دچار اختلال شد. گزارش کمیسیون حتی مواردی را فهرست می‌کند که در آنها اطلاعات مربوط به تهدید یا هواپیماها در اختیار یک نهاد بود اما به موقع به نهاد دیگر منتقل نشد.

تبلیغات

آیا سیا می‌توانست حملات را از قبل متوقف کند؟

اینجاست که پرونده واقعاً جنجالی می‌شود.

اسناد تازه منتشرشده نشان می‌دهند سیا درباره بن‌لادن اطلاعات قابل توجهی داشت. در سال‌های قبل از حملات، بارها درباره احتمال عملیات بزرگ القاعده هشدار داده شده بود و در تابستان ۲۰۰۱ نیز نگرانی درباره حمله در داخل آمریکا به سطح بالایی رسیده بود.

از طرف دیگر، کمیسیون ۱۱ سپتامبر موارد مشخصی را از دست‌رفته می‌داند؛ از جمله اینکه اطلاعات مربوط به خالد المحضار و نواف الحازمی به شکل مناسبی دنبال نشد، ارتباط برخی افراد با پرونده‌های قبلی به موقع کنار هم قرار نگرفت و اطلاعات مربوط به زکریا موسوی، که درباره آموزش پرواز هواپیماها علاقه نشان داده بود، نتوانست به شکل مؤثری به هشدارهای دیگر متصل شود.

بنابراین می‌توان یک پرسش کاملاً جدی مطرح کرد:

آیا ۱۱ سپتامبر نتیجه موفقیت فوق‌العاده القاعده بود یا شکست فوق‌العاده دستگاه اطلاعاتی آمریکا؟

بر اساس شواهد موجود، پاسخ محتمل‌تر این است که هر دو عامل در کنار هم قرار گرفتند.

اما فرضیه «سیا خودش این داستان را ساخت» چه می‌شود؟

اینجا باید میان «سؤال مشروع» و «ادعای اثبات‌نشده» تفاوت گذاشت.

اینکه سیا و دیگر نهادهای آمریکایی پیش از حمله هشدار دریافت کرده بودند، مستند است.

اینکه در هماهنگی اطلاعاتی آمریکا شکست‌های جدی وجود داشت، مستند است.

اینکه بعد از ۱۱ سپتامبر سیاست خارجی آمریکا به شکل بنیادین تغییر کرد و جنگ افغانستان و سپس عراق در دستور کار قرار گرفت، مستند تاریخی است.

اما از این سه گزاره نمی‌توان به‌طور منطقی نتیجه گرفت که سیا حملات را طراحی یا اجرا کرده است.

تا امروز، اسناد منتشرشده مدرک معتبری ارائه نکرده‌اند که نشان دهد سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا هواپیماها را ربوده، مهاجمان را به داخل هواپیماها فرستاده یا حمله را به شکل یک عملیات ساختگی طراحی کرده است. حتی انتشار ۷۱ سند جدید سیا در سالگرد ۲۵ سالگی حملات، چنین مدرکی ارائه نکرده و بیشتر تصویری از هشدارهای فراوان و شکست در تبدیل آنها به اقدام پیشگیرانه ارائه می‌دهد.

اما نکته مهمتر این است که اگر چنین فرضیه ای که سازمان سیا این حملات را طراحی کرده باشد و آن را دست‌مایه حملات و تجاوزهای بعدی به کشورهای خاورمیانه قرار داده باشد مسلماً هیچگاه چنین اسنادی را منتشر نمی کند و در اختیار عموم قرار نخواهد داد.

به عبارت دیگر اسناد منتشر شده آمریکا در این زمینه می تواند بخشی از اسناد این حادثه باشد و نمی تواند همه آنچه که در پشت پرده اتفاق افتاده باشد را شامل شود.

تبلیغات

یک نکته مهم درباره «سوءاستفاده آمریکا از ۱۱ سپتامبر»

اما رد نظریه «سیا حمله را ساخت» به این معنی نیست که تمام اتفاقات بعد از ۱۱ سپتامبر را نیز باید بدون سؤال پذیرفت.

حملات واقعاً به نقطه عطفی در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شدند. جنگ افغانستان آغاز شد و چند سال بعد آمریکا وارد جنگ عراق شد؛ و به منابع عظیم نفتی عراق دست‌درازی کردجنگی که توجیه اطلاعاتی آن درباره سلاح‌های کشتارجمعی عراق بعدها به‌شدت زیر سؤال رفت.

حتی در روایت‌های امروزی درباره میراث ۱۱ سپتامبر، منابع معتبر آمریکایی و اروپایی بر این نکته تأکید می‌کنند که جنگ عراق، برنامه‌های بازجویی و شکنجه، گسترش نظارت امنیتی و استفاده سیاسی از فضای ایجادشده پس از حملات، بخش بزرگی از میراث جنجالی آن دوره را تشکیل می‌دهند.

بنابراین یک فرضیه تاریخی قابل بررسی این نیست که «آمریکا حتماً ۱۱ سپتامبر را ساخته بود»، بلکه این است که:

آیا آمریکا از تهدیدی که می‌دانست وجود دارد، آن‌قدر که باید جلوگیری نکرد و سپس از حمله‌ای که رخ داد برای پیشبرد سیاست‌های بسیار گسترده‌تری در خاورمیانه استفاده کرد؟

این پرسش از نظر تاریخی بسیار قابل دفاع‌تر است.

برج‌های دوقلو؛ آیا هواپیماها واقعاً باعث فروپاشی شدند؟

یکی دیگر از محورهای مشهور نظریه‌های توطئه، نحوه فروپاشی برج‌های مرکز تجارت جهانی و ادعای استفاده از مواد منفجره است.

تحقیقات مهندسی NIST درباره برج‌های دوقلو نتیجه گرفت که برخورد هواپیماها، آسیب واردشده به سازه و آتش‌سوزی گسترده ناشی از سوخت هواپیما در نهایت به شرایطی منجر شد که فروپاشی پیشرونده ساختمان آغاز شد. این نهاد همچنین اعلام کرده است که در بررسی‌های خود شواهد تأییدکننده‌ای برای فرضیه انفجار کنترل‌شده پیدا نکرده است.

البته همین موضوع همچنان در میان بخشی از منتقدان محل بحث است و ادعاهایی درباره انفجار، فولاد مذاب و ساختمان WTC 7 مطرح شده است. اما در ارزیابی وزن شواهد، این ادعاها تاکنون نتوانسته‌اند جای نتیجه تحقیقات رسمی مهندسی را بگیرند.

تبلیغات

و یک سؤال مهم‌تر: اگر القاعده توانست، چرا آمریکا متوجه نشد؟

شاید پاسخ این سؤال از خود فرضیه «توطئه سیا» مهم‌تر باشد.

آمریکا در سال ۲۰۰۱ از نظر فناوری، ماهواره، شنود، شبکه اطلاعاتی، کنترل مرزی و قدرت نظامی بسیار قدرتمند بود؛ اما قدرت اطلاعاتی به معنی «اطلاع از همه چیز» نیست.

القاعده دقیقاً از همین شکاف استفاده کرد: افراد مختلف با هویت‌های واقعی و ویزاهای قانونی وارد آمریکا شدند، در جامعه زندگی کردند، آموزش دیدند، پول جابه‌جا کردند و در نهایت در چند تیم کوچک عملیات را اجرا کردند. کمیسیون ۱۱ سپتامبر نیز تأکید کرده است که بخش قابل توجهی از شکست‌ها در نتیجه جدا ماندن اطلاعات در سازمان‌های مختلف و ناتوانی در کنار هم گذاشتن آنها رخ داد.

در واقع، شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا همین باشد: برای انجام چنین حمله‌ای، القاعده مجبور نبود از سیستم اطلاعاتی آمریکا عبور کند؛ کافی بود در نقاط مختلف آن گم شود.

جمع‌بندی؛ کدام روایت با شواهد سازگارتر است؟

اگر سه فرضیه را کنار هم قرار دهیم، وضعیت فعلی شواهد تقریباً چنین است:

فرضیه اول: حمله توسط القاعده طراحی و اجرا شد:

شواهد بسیار زیادی برای این سناریو وجود دارد؛ از

ساختار عملیاتی القاعده

و نقش

خالد شیخ محمد

تا حضور مهاجمان، آموزش پرواز، تأمین مالی، سفرها و بازسازی مسیر عملیات توسط کمیسیون ۱۱ سپتامبر.

فرضیه دوم: آمریکا از وجود تهدید اطلاع داشت اما نتوانست جلوی آن را بگیرد:

این فرضیه با اسناد منتشرشده کاملاً سازگار است و اکنون حتی با انتشار اسناد تازه سیا، شواهد بیشتری برای آن وجود دارد.

فرضیه سوم: سیا یا دولت آمریکا حملات را طراحی و اجرا کرد:

تا امروز مدرک مستقیم و قابل اتکایی که این ادعا را اثبات کند در منابع معتبر منتشر نشده است. وجود هشدارهای قبلی، ضعف‌های اطلاعاتی، تأخیر جنگنده‌ها یا استفاده سیاسی از پیامدهای حملات به‌تنهایی چنین نتیجه‌ای را ثابت نمی‌کند.

اما این به معنای بسته شدن پرونده نیست. اتفاقاً انتشار اسناد جدید سیا یک سؤال مهم‌تر را دوباره مطرح کرده است:

اگر آمریکا از سال‌ها قبل می‌دانست بن‌لادن به دنبال حمله‌ای بزرگ در خاک این کشور است، چرا مجموعه هشدارها هیچ‌گاه به یک اقدام مؤثر برای متوقف کردن عملیات تبدیل نشد؟

شاید راز واقعی ۱۱ سپتامبر نه در این سؤال که «

چه کسی هواپیماها را به برج‌ها زد؟

» بلکه در سؤال دیگری باشد:

چه کسانی چه چیزهایی را قبل از حمله می‌دانستند، چه اطلاعاتی را در اختیار داشتند و چرا نتوانستند آنها را کنار هم بگذارند؟

تبلیغات

از ۲۹۷۷ قربانی ۱۱ سپتامبر تا بیش از ۹۴۰ هزار کشته در جنگ‌های پس از آن

برای درک ابعاد تاریخی ۱۱ سپتامبر، شاید بد نباشد یک عدد دیگر را هم کنار ۲۹۷۷ قربانی حملات قرار دهیم. بر اساس آمار رسمی «یادمان و موزه ملی ۱۱ سپتامبر»، در حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در مجموع ۲۹۷۷ نفر در نیویورک، پنتاگون و محل سقوط هواپیمای پرواز ۹۳ در پنسیلوانیا کشته شدند.

اما آنچه پس از آن اتفاق افتاد، از نظر تلفات انسانی ابعادی بسیار بزرگ‌تر داشت. پروژه Costs of War در دانشگاه براون برآورد کرده است که در جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، عراق، سوریه، یمن و پاکستان، بیش از ۹۴۰ هزار نفر بر اثر خشونت مستقیم جنگی بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۳ کشته شده‌اند. از این تعداد، بیش از ۴۳۲ هزار نفر غیرنظامی بوده‌اند.

این رقم البته به معنای آن نیست که همه ۴۳۲ هزار غیرنظامی مستقیماً توسط نیروهای آمریکایی یا متحدان آمریکا کشته شده‌اند. این آمار مجموع تلفات غیرنظامیان در جنگ‌هایی است که در پی حملات ۱۱ سپتامبر و «جنگ علیه تروریسم» شکل گرفتند یا گسترش یافتند و در آنها طرف‌های مختلف، از ارتش‌های خارجی گرفته تا گروه‌های مسلح، مسئول کشتار بوده‌اند. به همین دلیل، نسبت دادن کل این تلفات به آمریکا از نظر آماری و تاریخی دقیق نیست.

با این حال، نقش آمریکا در ایجاد و ادامه این جنگ‌ها قابل چشم‌پوشی نیست. حمله آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ مستقیماً در واکنش به ۱۱ سپتامبر آغاز شد و جنگ عراق نیز در سال ۲۰۰۳ در چارچوب گسترده‌تر سیاست «جنگ علیه تروریسم» شکل گرفت؛ جنگی که بعدها مشخص شد استدلال اصلی دولت بوش درباره وجود سلاح‌های کشتارجمعی در عراق با واقعیت موجود تطابق نداشته است.

در افغانستان نیز سازمان ملل سال‌ها تلفات غیرنظامیان را ثبت کرده است. برای نمونه، UNAMA در گزارش‌های خود نشان داده که تنها در سال‌های مختلف این جنگ، هزاران غیرنظامی کشته یا زخمی شده‌اند و حملات هوایی، بمب‌های کنار جاده‌ای و عملیات گروه‌های مسلح از عوامل اصلی این تلفات بوده‌اند.

نکته تکان‌دهنده‌تر این است که عدد ۹۴۰ هزار نفر نیز تمام هزینه انسانی جنگ‌ها را نشان نمی‌دهد. پروژه دانشگاه براون تأکید می‌کند که مرگ‌های غیرمستقیم ناشی از نابودی بیمارستان‌ها، زیرساخت‌های آب و برق، اقتصاد، امنیت غذایی، بیماری و فروپاشی خدمات عمومی در این رقم محاسبه نشده‌اند؛ بنابراین تعداد واقعی قربانیان انسانی جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر می‌تواند بسیار بیشتر باشد.

یک مقایسه که نباید از کنار آن ساده گذشت

بنابراین اگر فقط اعداد را کنار هم قرار دهیم، با یک تضاد تاریخی بسیار بزرگ روبه‌رو می‌شویم:

۱۱ سپتامبر: ۲۹۷۷ کشته در خاک آمریکا.

جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر: بیش از ۹۴۰ هزار کشته بر اثر خشونت مستقیم جنگی در پنج کشور، از جمله بیش از ۴۳۲ هزار غیرنظامی.

این مقایسه به خودی خود ثابت نمی‌کند که آمریکا حملات ۱۱ سپتامبر را طراحی کرده است؛ چنین نتیجه‌ای از این اعداد به دست نمی‌آید. اما یک واقعیت تاریخی را بسیار روشن می‌کند: حملاتی که در یک روز ۲۹۷۷ نفر را کشتند، بهانه یا نقطه آغاز مجموعه‌ای از جنگ‌ها و عملیات نظامی شدند که طی دو دهه بعد صدها هزار غیرنظامی در خاورمیانه و جنوب آسیا را به کام مرگ کشاند.

شاید به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های پرونده ۱۱ سپتامبر فقط این نباشد که «چه کسی آن حملات را انجام داد؟»؛ بلکه این سؤال هم باید مطرح شود که چگونه یک حمله تروریستی با چند هزار قربانی به آغاز جنگ‌هایی تبدیل شد که هزینه انسانی آنها صدها هزار برابر بیشتر شد و چه کشورها و گروه‌هایی از این تغییر بزرگ در نظم سیاسی خاورمیانه سود بردند؟

تبلیغات

نظر شما چیست؟

انتشار بخشی از اسناد محرمانه این ماجرا می تواند قسمتی از این داستان باشد و نه همه آن! اسنادی که مطمئناً هدفمند منتشر شده‌اند. شما آیا این حادثه را به خاطر دارید؟ در مورد این حادثه چه فکر می کنید؟

کدامیک از این سناریوها برای شما قابل قبول تر است؟ در مورد این ماجرا چه فکر می کنید در قسمت نظرات، نظر خود را با سایر خوانندگان در میان بگذارید.

نظرات کاربرانکپی متنکپی لینک